تبلیغات
paradise of God

paradise of God
خالق من بهشتی دارد،نزدیک و زیبا و بزرگ ...

درزمان حضرت سلیمان(ع) مردی که چهره اش زرد شده و لبهایش کبود شده بود خود را نزد حضرت سلیمان رساند و گفت:ای پیامبر خدا به من پناه بده! حضرت سلیمان پرسید چه شده است؟
او گفت:عزرائیل با خشم به من نگاه کرد.من میترسم.حال ازشما تقاضای عاجزانه دارم که به باد فرمان بدهید تا مرا به هندوستان ببرد و ازدست عزرائیل رهایی یابم.حضرت سلیمان به باد دستور داد او را به هندوستان ببرد.
ساعتی بعد حضرت سلیمان عزرائیل را دید و گفت:چرا به آن مرد بینوا خشم آلوده نگاه کردی و باعث شدی از وطن خود آواره گردد؟
عزرائیل گفت:خدا فرموده بود که من جان او را در هندوستان بگیرم.وقتی  اورا در اینجا دیدم٬در فکر فرو رفتم.حیران شدم که چگونه جان اورا در هندوستان بگیرم٬در حالیکه او اینجاست.او از چهره تعجب انگیز من ترسید٬من اصلا نگاه غضب آلود به او نکردم!!
خداوند در قرآن٬در سوره جمعه٬آیه ۸ فرمود:* قل انّ الموتَ الّذی تَفِرّون مِنه فٳنه ملاقیکُم...* ای رسول ما٬بگو مرگی که از آن فرار میکنید سرانجام به سراغتان آمده و شما را ملاقات خواهد کرد



طبقه بندی: داستان ها، سایر...،
[ شنبه 20 آبان 1391 ] [ 17:01 ] [ dream ]
درباره وبلاگ

سلام دوستان عزیز، از این که به وبلاگ بهشت خدا سرزدید ممنونم. امیدوارم با نظرات خودتون در بهتر شدن وبلاگ،ما را یاری کنید .
نظر سنجی
  • عملکرد وبلاگ بهشت خدا را چه گونه ارزیابی میکنید؟




  • امار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :
    امکانات وب